دوستت دارم
عاشقی
آنان که به تو می گویند خدا ترس باش در حقیقت خدا را نشناختند دوست من در ترس هیچگونه عشقی وجود ندارد اگر می خواهی عاشق خدا شوی از خدا هم نترس... آنچه هستی هدیه ایست از سوی خداوند به تو و آنچه می شوی هدیه ی توست به خداوند پس بی نظیر شو.. در این متروکه ی دنیا که یاری نیست نشانی از کسی یا از دیاری نیست به عشقی جز خداوند اعتباری نیست.. تو بارانی و من باران پرستم تودریایی و من امواج تو هستم اگر روزی بپرسی باز گویم تو من هستی ومن نقش تو هستم چنینم که تو خوانی نه آنگونه که گفتندو شنیدی نه سمائم نه زمینم نه به زنجیر کسی بسته و برده ی دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتارو اسیرم نه حقیرم نه فرستاده ی پیرم نه به هر خانقه و مسجد ومیخانه فقیرم نه جهنم نه بهشتم چنین است سرشتم این سخن را من از امروز نگفتم نه نوشتم بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم.... عزیز راه دورم..بی تو چه سوت وکورم بی تو به مفت می ارزم به دنیا زیر قرضم قربونت برم الهی شاپرک سپیدم روزنه ی امیدم خورشید دل طلایی قصیده ی رهایی حالا که حرف دل وراه دلامون یکی شد آسمون پر ستاره ی شبامون یکی شد هرچی که دارم مال تو.. باقی عمرم مال تو شعرای عاشقونم اگه نمردم مال تو...مالو منالی ندارم اما ستاره هارو هرچی شمردم مال تو..توی قمار زندگی هرچی که باختی پای من هرچی که بردم مال تو.. قربونت برم الهی عزیز راه دورم حالا که ما روزو روزگارمون یکی شد شبهای مهتابی و شبهای تارمون یکی شد روزگار شبهای تارش مال من شبهای مهتابی و صبح و سپیدش مال تو روزگار سردی ویاسش مال من همه ی سرفرازی و عشق و امیدش مال تو... حالا که عطر نفس هاتو برام ارزونی کردی با من نامهربون این همه مهربونی کردی..زندگی صدای چلچله های سبزه زاراش مال تو غرش و پنجه ی ببرهای درندش مال من ...عزیز راه دورم بی تو چه سوت وکورم.... تقدیم به داداش خوبم احسان از شکوه عشق خانمان سوز برایت بارها باید قسم ها یاد کرد برایت بارها باید سر سجده فرود آورد.. ز دست تو به تاریکی کوهستان غم باید سفر کرد..به دنبال تو تا خورشید باید رفت.. نمی دانم که در جای نگین تاج زرین کلاهت جای می گیرم ویا در زیر پاهای تو بی رحمانه می میرم.. نمی دانم که بعد از سال های سخت و دشوار که بعد از روزهای گرم و شیرین زمان مردنم آیا درآغوش تو جانم را خدا می گیرد ویا این آرزو در دل می میرد...شاید... و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد
به نام کسی که یادش در بهار من ، نامش در اندیشه من ، عشقش در قلب من ، کلامش در دفتر من ، دیدارش آرزوی من است
کاش ميشد عشق را تفسير کرد حرامم باد گرجان به جای دوست بنشانم..حرامم باد.... تنها تو می مانی تا ابد در دل من
دوستت دارم
وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن
و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن
برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن
ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است
بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست
ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست

خوابه چشمان تو را تعبير کرد
کاش ميشد همچون گلها ساده بود
سادگی را با تو عالمگير کرد
کاش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد
کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد
پرپر نمی شوی هیچگاه در قلب من
به دوستی پاکمان قسم
انتظار اسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم.
زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم.
مشکلات حل می شود اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم.
اشکها همه به لبخند تبدیل می شود اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم.
ولبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببینم خیال رفتن داری.
اما بدان . . . 
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


